فقیر بینوا

ارسال پست
نمایه کاربر
sotak0122
پست: 42
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲, ۵:۳۸ ب.ظ
تشکر شده: 25 دفعه

فقیر بینوا

پست توسط sotak0122 »

گر نخواهی قهر خلاق جهان بینوارا ازدرخانه مران
تانباشد کس فقیر و مستمند ناله خود را نمی سازد بلند
گوش بنما تا که بنمایم بیان داستان آن زن وآن قرص نان
بود زنی با شوی خود هنگام شام در کنارسفره ای پر از طعام
ناگهان بانگ فقیری شد بلند که منم بر لقمه نانی مستمند
زن چو بانگ مرد سائل راشنید نان بکف روبردر خانه دوید
پاره ی نان را بوی تسلیم کرد مرد سائل راچنین تکریم کرد
گشت شوهر درغضب گفتا به زن از چه نان دادی به وی بی اذن من
من چنین زن را نمی خواهم درون هان طلاق خود بگیر وشو برون
مدتی بی شوی برد آن زن بسر تا که بنمودی یکی شوی دگر
ای عجب از گرذش این روزگار زن بد و شوی دوم بد در کنار
سائلی رو بر در آن خانه کرد زآه خود آن شوی و زن دیوانه کرد
گفت با زن شوهر نیکو سرشت خیز از جا بهر سائل نان ببر
برد زن نان و کمی تاخیر کرد ناله وفریاد از تقدیر کرد
گفت شوهر از جه رو دیر آمدی این چنین محزون و دلگیر امدی
.........
نمایه کاربر
sotak0122
پست: 42
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲, ۵:۳۸ ب.ظ
تشکر شده: 25 دفعه

Re: فقیر بینوا

پست توسط sotak0122 »

گفت زن دانی ز چه در آذرم این گدا بوده اولل شوهرم
یکشبی بداومرا اندر کنار سائلی آمد بچشم اشکبار
بانگ می زد من گدایم من گدا نان دهیدم امشب از بهر خدا
نان بدادم من چه بر ان بینوا کرد بیرون شوی ازخانه مرا
تاکه بخت وی چنین شد واژگون شب پی یک قرص نان گردد برون
مرد چون این ماجرا از زن شنید غرق حیرت گشت بانگ از دل کشید
گفت اکنون بشنو ازکار خدا که منم ای زن همان مرد گدا
پاره نانی که در راه خدا بهر من از سفره ات کردی جدا
در عوض ای بانوی خانه بدان موجب آن شد که دردار جهان
چون منی محبوب ویارت گشته ام روز وشب خدمتگذارت گشته ام
بشنو از «تابع» تو این پند گران سائل شب را ز در هرگز مران
نمایه کاربر
Abbas-ta
پست: 10
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲, ۴:۵۹ ب.ظ
تشکر شده: 2 دفعه

Re: فقیر بینوا

پست توسط Abbas-ta »

فوق العاده بود آقا جوادتصویر
نمایه کاربر
sotak0122
پست: 42
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲, ۵:۳۸ ب.ظ
تشکر شده: 25 دفعه

Re: فقیر بینوا

پست توسط sotak0122 »

شاگرد شماییم
ارسال پست