ØØ±Ù درگوشی با آقا الاغه...
ØØ±Ù درگوشی با آقا الاغه...
هر Ú©ÛŒ بتونه ØØ¯Ø³ بزنه به الاغه Ú†ÛŒ میگم یه لکسوس پیش من جایزه داره شاید هم یه ویلا تو شهر جدید پدیده کیش...
- پیوست ها
-
- عکس 0543.jpg (109.05 کیلو بایت) مشاهده 1454 مرتبه
- kalaavangaa
- پست: 245
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® ÙØªØÙ†Ø§ÙŠÙŠ(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطÙÙˆÛŒ Ù¾ 8
- تشکر شده: 9 دفعه
Re: ØØ±Ù درگوشی با آقا الاغه...
بسمه تعالی
ØØ±Ù در گوشی ØŒ با الاغه
به لكسوس Ùˆ به ويلا وعده‌ات چيست به امروز Ùˆ به ÙØ±Ø¯Ø§ØŒ عهده‌ات نيست
به آن چيز و به آنجا وعده‌ای كن ميسّر نيست چون، در ذمّه‌ات نيست
به خر Ú¯ÙØªÛŒ بيا تا دوست باشيم كه دانم دوستی، برنامه ‌ات نيست
به جز Ø¬ÙØªÙƒ ترا كاری نباشد خبر از كاه Ùˆ يونجه ØŒ چنته‌ات نيست
اگر خواهی بری باری به مقصد گمان بر بردن آن، چرتكه‌ات نيست
اگر گردد سوارت پير مردی بيندازی ز كوه و درّه‌ات نيست
اگر يك بچّه بر پشتت بيايد سرو دست بشكنی، چون ناله‌ات نيست
اگر بار گرانی بر تو آرند بيندازی به هر جا چاره‌ ات نيست
Ùقط با چوب تر گردی تو آرام مكانی بهتر از آن ØŒ خانه ‌ات نيست
به آن گوش درازت نيست اميد هر آنچه بشنو ÛŒ در ØØ§Ùظه‌ات نيست
نداری عقل تا آری به كارت بساط دوستی ، رزومه ‌ات نيست
ÙØ±Ø§ÙˆØ§Ù† خورده‌ات گرگ سيه روز به جز عرعر ترا در سيره‌ات نيست
ترا سابع به خوبی Ù…ÛŒ ‌شناسد ÙˆÙØ§ Ùˆ عهد Ùˆ پيمان، كرده‌ات نيست
دو خر را ياد دارم بين خرها خر مش عقيل Ùˆ خر مش سيÙ‌الله
خر عقيل Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø± دست ØÙŠØ¯Ø± خر مش سيÙ‌الله كوتاه Ùˆ بی خطر
مسلّط بود ØÙŠØ¯Ø± بر خر خود چنان می‌زد بچرخد، دور Ùˆ بر خود
به يورتمه Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯Ø±ÙØª از او سواری به وقت بار هم ØŒ بر بارش سواری
خر‌مش سيÙ‌الله‌آرام‌و‌متين بود قدم آهسته Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØª اين چنين بود
زن و هر بچّه و پير و جوانی سوارش می‌ شدند، بهر سواری
خر ØÙŠØ¯Ø± خر زور Ùˆ گذر بود خر مش سيÙ‌الله، خيلی‌ بی اثر بود
بياد سابع آيد هر دو خر را سوار‌گرديد‌گرامی‌داردياد هر دو خر را
عبّاس توكّلی(سابع) تهران
ØØ±Ù در گوشی ØŒ با الاغه
به لكسوس Ùˆ به ويلا وعده‌ات چيست به امروز Ùˆ به ÙØ±Ø¯Ø§ØŒ عهده‌ات نيست
به آن چيز و به آنجا وعده‌ای كن ميسّر نيست چون، در ذمّه‌ات نيست
به خر Ú¯ÙØªÛŒ بيا تا دوست باشيم كه دانم دوستی، برنامه ‌ات نيست
به جز Ø¬ÙØªÙƒ ترا كاری نباشد خبر از كاه Ùˆ يونجه ØŒ چنته‌ات نيست
اگر خواهی بری باری به مقصد گمان بر بردن آن، چرتكه‌ات نيست
اگر گردد سوارت پير مردی بيندازی ز كوه و درّه‌ات نيست
اگر يك بچّه بر پشتت بيايد سرو دست بشكنی، چون ناله‌ات نيست
اگر بار گرانی بر تو آرند بيندازی به هر جا چاره‌ ات نيست
Ùقط با چوب تر گردی تو آرام مكانی بهتر از آن ØŒ خانه ‌ات نيست
به آن گوش درازت نيست اميد هر آنچه بشنو ÛŒ در ØØ§Ùظه‌ات نيست
نداری عقل تا آری به كارت بساط دوستی ، رزومه ‌ات نيست
ÙØ±Ø§ÙˆØ§Ù† خورده‌ات گرگ سيه روز به جز عرعر ترا در سيره‌ات نيست
ترا سابع به خوبی Ù…ÛŒ ‌شناسد ÙˆÙØ§ Ùˆ عهد Ùˆ پيمان، كرده‌ات نيست
دو خر را ياد دارم بين خرها خر مش عقيل Ùˆ خر مش سيÙ‌الله
خر عقيل Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø± دست ØÙŠØ¯Ø± خر مش سيÙ‌الله كوتاه Ùˆ بی خطر
مسلّط بود ØÙŠØ¯Ø± بر خر خود چنان می‌زد بچرخد، دور Ùˆ بر خود
به يورتمه Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯Ø±ÙØª از او سواری به وقت بار هم ØŒ بر بارش سواری
خر‌مش سيÙ‌الله‌آرام‌و‌متين بود قدم آهسته Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØª اين چنين بود
زن و هر بچّه و پير و جوانی سوارش می‌ شدند، بهر سواری
خر ØÙŠØ¯Ø± خر زور Ùˆ گذر بود خر مش سيÙ‌الله، خيلی‌ بی اثر بود
بياد سابع آيد هر دو خر را سوار‌گرديد‌گرامی‌داردياد هر دو خر را
عبّاس توكّلی(سابع) تهران