فضايل حضرت زينب(س)

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

فضايل حضرت زينب(س)

پست توسط kalaavangaa »

بسمه تعالی
فضايل حضرت زينب(س)

خدا يا زينب پاكيزه طينت متين بود و موقّر اهل فطرت

دلش پاك و صبور و خالی از خشم به چشمانش حيا با موج عفّت

به دستان لطف و لب ذكر خداوند سرش بر سجده درپنهان و خلوت

به پيش جد خود محبوب دل بود به نزد باب خويشش داشت حرمت

ز زهرا مام خود بس بهره‌ها برد ز قران و ز دين او برد لذّت

فرا آموخت با دشمن به جنگد كنار آيد به درد و رنج و محنت

چنان در بين نسوان داشت جايی همه گويند ز وی از جاه و حشمت

به قرآن همّتی از حد فزون داشت به تعليم و تعلّم علم و حكمت

زنان شهر وی، از كوی و برزن حضور مكتبی، احساس و غيرت

به پندار و به گفتار و به رفتار نمونه بوده او در اوج هيبت

مسير راست را يك عمر پيمود در آن ره پيروان بودند هيئت

نبودش ‌ذرّه‌ای‌در چپّ و در راست نظر بر مستقيمش بود رحمت

در اين ره داشت او تأكيد بسيار نبودش بر كسی يك ذرّه منّ
ت
همه در آن فضا از بهر تعليم از او آموختند در عمق و وسعت

زبان شيرين و گويا، در فصاحت نبودش بهر نام ‌ و كسب شهرت

همه بردند فيض از درس ‌حضرت به هر اندازه كس را بود قسمت

زنان بردند حظّ و بهره از ا و گرفته فيض مردان، هم به كثرت

پيمبر رفته از دستان زينب شدند تنها همه از مام و از اب

زمان بسيار‌مسموم بود و، غمناك فراوان آمده بر روی و سر، خاك

همه بردند قول و عهد از ياد غدير و خطبه از پيمان، بر افتاد

علی تنها شده بی يار و ياور نشسته گوشه ‌ای بر امر داور

در اندك مدّتی زهرای مغموم ز دنيا رفت علی تنها و مظلوم

زمان بگذشت بعد نوزده سال نديدند ‌مردمان بهتر از علی حال

همه خودآمدند از مرد و نسوان نموده بيعتی را از سر و جان

چه‌كردند با علی با جنگ و دعوا ندا گشته بلند قد قتل مولا

حسن بعد از پدر گرديد سرور كه اوهم‌كشته شداز سمّ و‌ از‌ زهر

همه را زينب مظلومه ديده تحمّل كرده و شد آبديده

رسيده نوبت مظلوم ديگر حسين ِ فاطمه مولا و رهبر

بگويم مختصر من ماجرا را سفر در كربلا، اخت و اخا را

ز بعد رفتن انصار و ياور رسيده نوبت عبّاس و اكبر

همه رفتند از مردان سراسر به پايان برد آن شش ماهه اصغر

حسين‌ماند با هزاران‌خصم جرّار به قلب و پيكرش صد زخم تكرار

شهيد ظلم وكين از دست جلّاد فقط ماند زينب و بيمار، سجّاد

اسارت شد نصيب آل احمد به آن وضعی ‌كه گويند خوب يا بد

چنان زينب‌از‌آن‌ها بهره برداشت از‌آن‌بذری‌كه‌دشمن‌كاشت‌و‌بد‌كاشت

شده رسوا يزيد در مجلس خود زدند فرياد بر او هرناكس و خود

امام بر مجلس دشنمن زد آتش فغان و آه مردم رفت تا عرش

يزيد دون به ناگه بر خود آمد به اشك و ناله خود حيله آورد

نموده توبه و كرد عذرخواهی قبول ‌افتاد و بر‌او نيست‌ جايگاهی

اسارت آمده پايان بر آنها و امّا همه رفتند رقيّه شد دفن آنجا

گذر در كربلا در اربعين شد نگويم من دگر، دانی چنين شد

رسيدند در مدينه بی مددكار نبوده همره از آن يار و سالار

هزاران‌غم به‌زينب بود‌سنگين زده بر هم بساط دشمن كين

شده تبعيد در شام غم افزا شده بيمار و رفت از دست دنيا

ز ‌سابع محنت ‌زينب شنيدم خودش‌ فرمود جميل‌ است‌ آن‌ چه‌ ديدم




روز يكشنبه مورّخه21/2/1393 خادم‌الحسين: عبّاس توكّلی(سابع) نهران
ارسال پست