سر بلند كن چه اتّفاق افتاد

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

سر بلند كن چه اتّفاق افتاد

پست توسط kalaavangaa »

بسمة تعالی
سر بلند كن چه اتّفاق افتاد

هر نفس می رود ز عمر تو هيچ از كس نماند دور تو

ای‌كه خوابی به عمر در هفتاد سر بلند كن چه اتّفاق افتاد

خواب شيرين روز رحلت ‌تو باز ماندند همه ز خصلت تو

كار نا كرده را خجل گشتی تو یِ بی‌يار منفعل گشتی

آمدی ساختی، عمارتی از نو شد چه حاصل‌ترا عمارتِ از نو

رفتی و دست ديگران دادی نبود سود كه چه ارزان ‌دادی

هوسی كرده‌ای و، پختی تو زين عمارت‌، هميشه گفتی تو

بهره‌ای بر تو نيست ای خواجه تا به كی تو كنی در آن لابه

دوست تو نيست يار بی ‌پايه دوست تواست،‌آن‌عزيز‌همسايه

يار بی پايه را، تو دوست مدار دشمنت هست ، می‌رود ز ديار

لاجرم مرد و زن ببايد مُرد ای خوشا آنكسی كه نيكی بُرد

توشه ‌ای را فرست، در گورت كی بيارند پس از تو، در گورت

عمر‌برفی‌است،‌حرارت صيفی‌است ذرّه‌ای‌مانده،‌خواجه‌در‌كيفی است

كی تهی دست می رود بازار ترس آن است كه نيست او را بار

بار باشد زياد به باز يا دربند زر ستانند در مقابلش هر چند

هر كه از كشته ‌اش نمود درو كی رود او عقب، رود به جلو

كام درويش می دهد از آن تا خورند خانواده ، از آن نان

سابع درعمر خود چنين كردی اجر باشد ترا ز داور هستی


روز دوشنبه مورّخة 1393/7/7 عبّاس توكّلی( سابع ) تهران
ارسال پست