
بسمة تعال
ا نّّا لله و انّا اليه راجعون
با خبر شديم در غروب روز يكشنبه 1393/8/18 Ø¢ÙØªØ§Ø¨ عمر‌مرØÙˆÙ… مغÙور كربلايی مصطÙÛŒ توكّلی ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ كربلايی موسی توكّلی بعد از بيست Ùˆ شش روز بستری در بيمارستان شريعتی تهران غروب
نموده است .
برخود لازم دانستم كه سوكنامه‌ای را در بيست Ùˆ شش بيت جهت تسلّای‌دل Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ نامبرده شده در شعرم
تنظيم نمايم .خدايش بيامرزد
42 سال Ùˆ 5 ماه Ùˆ 16 روز =تاريخ تولْد 1351/3/2 - تاريخ Ùوت 1393/8/18= مدّت عمر
سوكنامه مصطÙÛŒ
دل شده لبريز از غمها چرا از ÙØ±Ø§Ù‚ Ùˆ دوريت ای مصطÙÛŒ
مصطÙی، ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ موسی Ùˆ هما نام تو همنام شد با مصطÙÛŒ
گشته‌ای‌از‌همسر Ùˆ ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ جدا در جوانی Ø±ÙØªÙ‡ ‌ای، ای مصطÙÛŒ
دخترانت‌سخت ØÙŠØ±Ø§Ù† از‌شما دم به دم گويند، الآنش چرا
همسرت‌گويد‌همی‌با اشك‌وآه مصطÙÛŒ Ø±ÙØªÛŒ ز ما گشتی جدا
ØÙŠÙ باشد‌گشته‌ای‌‌ا ز‌من‌جدا من Ú†Ù‡ گويم در جواب بچّه‌ها
خجلتم آيد بگويم من چرا گشته ‌ای بيمار در اندك مسا
مادرت‌با اشك‌و‌خون‌گويد چرا Ø±ÙØªÙ‡ ‌ای از پيش٠من ØØ§Ù„ا چرا
من برايت داشتم ورد Ùˆ دعا تا Ø´ÙØ§ÙŠØª را بگيرم از خدا
من برايت نذر كردم از ÙˆÙØ§ تا كه عاشورا بگيری تو Ø´ÙØ§
ÙƒÛŒ مرا بوده به سر اين ماجرا تا جدا گردی ز من ای مصطÙÛŒ
اشك را با خون دل دادم ØµÙØ§ ÙƒÛŒ خيالم بود تو گردی جدا
من ببوسم صورتت را مه لقا بعد٠از غسل Ùˆ ÙƒÙÙ† در‌ منتها
ناله باشد از پدر زين ماجرا آه جان سوز جگر، بر مصطÙÛŒ
او كند آه Ùˆ ÙØºØ§Ù† گويد چرا من ندارم تاب از اين ما جرا
درتوانم نيست اشك ‌بچّه‌ها ديده گردد اشكشان از ديده ‌ها
سايه بودی بر‌سر‌اهل Ùˆ عيال ÙƒÛŒ مرا بوده چنين Ùكر Ùˆ خيال
سايه ات شد Ù…ØÙˆ از ما ØØ§Ù„يا امشب آيد آن ØØ³ÙŠÙ† كربلا
گريه ‌های پار سالت كربلا مزدش آن باشد بگيرد دست‌را
دست توگيرد دهد او مژده‌ها تا ز تو راضی شود ربّ‌ و‌خدا
زود گشتی از برادر ها جدا خواهرانت Ù‡ÛŒ بگويند، مصطÙÛŒ
ساية غم بر عمو شد آشكار كی بود طاقت ورا، ای كردگار
خاله ‌ها گويند با شور Ùˆ نوا مصطÙÛŒ Ø±ÙØªÛŒ كجا ای مصطÙÛŒ
دوستان Ùˆ اهل Ùˆ ÙØ§Ù…يل شما گريه ‌ها دارند Ùˆ گويند ای خدا
زود ‌بود اين‌ماجرا بر مصطÙÛŒ هر ‌چه ‌تو خواهی ‌شود ‌ای كبريا
سابعا اشك‌تو، اشك مصطÙÛŒ ای خدا بگذر ز ذنب مصطÙÛŒ
نيمه شب روز دوشنبه مورّخة1393/8/19
عبّاس توكّلی ( سابع ) تهران
[/TD][/TR][/TABLE]