ديده گريان و اشك ريزان است

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

ديده گريان و اشك ريزان است

پست توسط kalaavangaa »

[FONT=2 Nazanin]بسمة تعالی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]ديده گريان و اشك ريزان است<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]<o:p> </o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]ديده گريان و اشك ريزان است كربلا مسكنِ شهيدان است[/FONT][FONT=2 Nazanin] [/FONT][FONT=2 Nazanin]<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]جمله ‌ای‌ را ‌‌ بگو و لايق شو بر عزيزانِ حقّ تو شايق شو<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]كربلا را حسين مهمان است چون منا را به چند قربان است<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]همرهان گشته ‌اند يك حلقه در ميان است ‌حسين، تا بنده<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]اكبر است و عموی او عبّاس عون و جعفر به پايه و به اساس<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]قاسم و دوستان و نزديكان يك به يك در كنار و در ميدان<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]جعفر است و برادرش ‌‌ز‌عبدالله هست‌عثمان‌كنارِ‌برادر، ‌ابا عبدالله <o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]ايستاده همه چنان محكم بر حسين لحظه ‌ای نگيرد غم<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]شاه دين در دعا و استرجا د‌رنماز است و‌رو ‌به قبله ‌و‌به‌خدا<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]يك به يك آمدند نزد شاه تا بگيرند اذن از او، به قربانگاه <o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]شاه در سجده بود و گاه دعا گاه كرد گوش و گفت بر آنها <o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]يار و ياران و اهل بيتِ من گوش داريد به شعر و بيت من<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]شعر پر محتوا بود و پر معنا بود اتمام‌حجّت بريكا يك از آنها <o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]عدّه‌ای رفته‌اند‌، از آن مجلس عدّه‌ای ماند كه بوده‌اند مخلص<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]باز آنجا ز يك يكش پرسيد مطمئن شد، به مطلبش برسيد<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]چون‌حسين‌گفت‌مرخصيد‌ همه در‌عبادت، هركسی به يك‌خيمه<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]همه رفتند تا شوند مشغول كه بر آرند خرمنی محصول<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]خيمه‌ ها گشت لانة زنبور ورد و شكر ی، تلاوتی مقدور<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]خيمه ها را ز دور شد مأمور ساقی و‌حامی است و شد مشكور<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]چون‌كه عبّاس‌مطمئن گرديد شكر حق كرد و موءتمن گرديد<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]هر عزيزی نماز شب مشغول هر دليری به كار مشق معمول<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]دردِ دل كرده ‌اند ‌ با خالق خواسته‌ها بود، در ميانِ با رازق<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]تا كه اكبر به گفت اذان سحر ايستادند به صف،‌آن‌ نماز را آخر<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]همه كردند اقتدای بر مولا همه گفتند به تكبير‌لا اله الّاالّله<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]چون نماز همه به پايان شد شور و شادی و قرب يزدان شد<o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]كاش سابع تو بودی در آنجا تا بگيری تو اذنِ جنگ، از مولا <o:p></o:p>[/FONT]
[FONT=2 Nazanin]<o:p> </o:p>[/FONT]

[FONT=2 Nazanin]روز پنجشنبه مورّخة1393/7/24 عبّاس توكّلی (سابع) تهران[/FONT]
ارسال پست