بسمة تعالی
سر كشيدی بر دلم ای بی‌ØÙŠØ§
سر كشيدی بر دلم ای بی‌ØÙŠØ§ كوك كردی ساز خود را با نوا
نغمه ها از ساز تو آغاز شد نغمه ‌ها همراه ٠با آواز شد
كرده ‌ای آواز را خيلی بلند تا كه آمد بر دل زارم گزند
عشق٠از عذرا Ùˆ وامق Ú¯ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ گاه از شور Ùˆ Ú¯Ù‡ از دق Ú¯ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ
Ú¯ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒ از ليلی Ùˆ مجنون چنان بر شد از دل آه ٠جانسوز Ùˆ نهان
گاه از شيرين ØªÙˆâ€ŒÚ¯ÙØªÛŒâ€ŒØ¬Ø§Ù† گداز Ú¯ÙØªØ© ÙØ±Ù‡Ø§Ø¯ را، دادی ÙØ±Ø§Ø²
بيستون را پر نمودی آه Ùˆ داد تيشة ÙØ±Ù‡Ø§Ø¯ كجايش Ø§ÙˆÙØªØ§Ø¯
تيشة ÙØ±Ù‡Ø§Ø¯ نقش ٠بر زمين تيشه ای كه نقش كنده از جبين
نقش از شيرين كَندآن مه جبين تيشه از دستش چنين آمد زمين
Ú†ÙˆÙ†â€ŒØ¨Ù‡â€ŒØ§â€ŒÙˆÚ¯ÙØªÙ†Ø¯ شيرين مرده است تا كه ا Ùˆ اين ماجرا بشنيده است
جان ÙØ±Ù‡Ø§Ø¯ از تنش پرّان شده‌است تيشه ÙˆØ¬Ø³Ù…Ø´â€ŒØ²â€ŒÙƒÙˆÙ‡â€ŒØ§ÙØªØ§Ù†â€ŒØ´Ø¯Ù‡â€ŒØ§Ø³Øª
جسم تا Ø§ÙØªØ§Ø¯ Ø±ÙˆØØ´ پر كشيد Ø±ÙˆØ Ø§ Ùˆ در نزد شيرين جا گزيد
بعد٠آن Ú¯ÙØªÛŒ تو از گلزا رها بلبل Ùˆ باغ Ùˆ Ú¯Ù„ Ùˆ نيزار ها
از Ù†ÛŒ Ùˆ از شمع Ú¯ÙØªÛŒ داستان برده‌ای از دل همه، تاب Ùˆ توان
دل‌چنين‌مغشوش شد، آهی كشيد از من Ùˆ اطراÙيان خود بريد
گوشه ‌ای پنهان شده از دست تو چون ندارد ا و امان از هست تو
هست تو دل را پريشان كرده است قلب من را كند و ويران كرده‌است
بی‌ØÙŠØ§ اين رسم تو انسان كش است گر به ظاهرساكت Ùˆ او خامش است
سابع را اين سر كشيدن عار بود نقش٠عاشق بر Ú¯ÙÙ„ ديوار بود
نه به Ú¯ÙÙ„ باشد اميد زندگی نه به ديوار است اين پايندگی
روز چهارشنبه مورّخة1393/7/9 عبّاس توكّلی( سابع ) تهران
سر كشيدی بر دلم ای بی‌ØÙŠØ§
- kalaavangaa
- پست: 245
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® ÙØªØÙ†Ø§ÙŠÙŠ(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطÙÙˆÛŒ Ù¾ 8
- تشکر شده: 9 دفعه