يكصد و ده ضرب المثل به زبان گيلكي (قسمت دوم)

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

يكصد و ده ضرب المثل به زبان گيلكي (قسمت دوم)

پست توسط kalaavangaa »

يكصد و ده ضرب المثل به زبان گيلكي (قسمت دوم)


بسمة تعالی
يكصد و ده ضرب المثل به زبان گيلكي (قسمت دوم)
1- آدم لخت و پتی پارچه دو لا پهنا خو وينه.(آدم لخت و برهنه پارچه با پهنای زياد را خواب می بيند)
2- حرفايی زنّه ، كه وره، كشی و بارون گرد نينه.(حرف‌هائی می‌زنی كه برای بستن به پشت مال، تنگ و بار بند برايش كوتاه است)
3- وه اوقات انّه تل هسّه، عين ترش ماست.( اوقاتش آنقدر تلخ است، مانند ماست ترش)
4- اگر مخمل بپوشه، اگر تافته بپوشه، همون كنگل فروشه.( اگر لباس مخمل بپوشد واكر لباس تافته بپوشد باز هم همان كنگر فروش است)
5- گنّم همه جا، نون جا به جا.(گندم در همه جا ولی نون در بعضی جاها)
6- وه آش چيزی نيه، ولی وه كاسه چينييه.( آشش چيزی نيست ولی كاسه اش چينی است)
7- آش دينه با جاش"آش با جاش".( آشی را كه بخشش می‌كند با ظرفش هست؟)
8- ابريشم هر چی كهنه بوو، زير پائی نوونه.( هر چقدر ابريشم كهنه بشود زير پا نمی‌افتد)
9- كرگی كه انجيل خوارنه وه نك كج هسّه.( مرغی كه انجير می‌خورد، نوكش كج است)
10- ناشتن مار، كچيك مار ره، گنه مامان.( نداشتن مادر به زن بابا، مامان می‌گويد)
11- ناشتن پر، كل پر ره گنه آقا جان.(نداشتن پدر به شوهر مادر میگويد آقا جون)
12- عروسی، براره واشه، عزا ی كل پره.( عروسی برادر باشد، مرگ شوهر مادر)
13- دود از كنّه در اينه.(دود از كنده در می‌آيد)
14- با يد گل بهار نی‌اينه.(با يك گل بهار نمیآيد)
15- مه سر ره شكنّه ؟و مه جيف اغوز كنّه ( سرم را می‌شكنی؟ و توی جيبم گردو می‌ريزی)
16- با دست پس زنه و با لينگ پش كشنه؟.(با دستت دور میكنی و باپا جلو می‌كشی؟)
17- اويی برخته و زمينی بغماشته.(آبی ريخت و زمينی هم آن را فرو برد)
18- كل امير، بور غصّه بمير.(كل امير برو از غصه بمير)
19- دست دست ره شورنه، دست هم كه ديم شورنه.(دست دست را می‌شويد، ودست هم كه صورت را می‌شويد)
20- ته محله كلاج، چنّه خاره؟ تو حلا، وه ور كشك خشك نكرده.(كلاغ محله تون چقدر خوب است؟ تو هنوز پيش آن كشك خشك نكردی)
21- مهمون بی موقع ِسر هم، كترا بزوومه.(برای ميهمان بی موقع"دعوت نشذه" هم اندازه‌ای در نظر گرفته شد)
22- كفگير زمّه وه بن ره، كه وه پشتی هم در بييه.( كفگيری می‌زنم به ته برنج كه، ته ديگش هم، در بياد)
23- سر ره سر ِكش بزن، نه سنگ كش.(سرت را به سر كسی بزن، نه به روی سنگ)
24- با بخواردن سير نوونه، با بلشتن سير وونه؟.(با خوردن سير نمی‌شوی با ليسيدن سير می‌شوی؟)
25- انّه رو دارنه، وه چش ره، هلی اوی جا بشوردنه.(اينقدر رو دارد، چشمش را با آب گوجه سبز شستند)
26- اگر ته شانس كم بياره، دريوی اوو هم كم در اينه.( اگر كم شانسی بياری، آب دريا هم، كم در می‌آيد)
27- اگه ته شانس كم بياره، فا لوده د‌ نّن شكنّه.( اگر كم شانسی بياری فالوده هم دندان می‌شكند)
28- حلوا حلوا بوتن، دهن شيرين نوونه.( گفتن حلوا حلوا دهن شيرين نمی‌شود)
29- زمسّون بهار وونه، رو سياهی ذغاله موونه.(زمستان بهار می‌شود، رو سياهی برای ذغال می‌ماند)
30- خمير كه شل هسّه، لاك او پس دينه.(خميری كه آبكی باشد، لاوك آب پس می‌دهد)
31- تتك، نونه كمكه.(توتك كمك نان است)
32- اتی گرم ِنون، پيله نده.( اينقدر نان گرم زير بغل نگذار)
33- گَل ساكته، همون رخ رخ كنّه.(موش ساكت است هميان صدا می‌دهد)
34- تنير كه گرمه، دوس بچی هاكن.(تنوری كه گرم است، نان بستی دوباره ببند)
35- بيی كه كباب به اينه، ولی درمه خر داغ كمّه.(ديدی كه بوی كباب می‌آيد، ولی دارم خر داغ می‌كنم)
36- مردم ِاسب ِزین، آدم هميشه پياده هسه.(اسب زين كرده مردم، آدم هميشه پياده است)
37- وينه شه، شل خر ره، داشتن.( بايد خر لنگ خود را داشت)
38- دله، شه خود ره بكوشنه، ديرگا مردمه.(داخل خودم را كشتم، بيرون مردم را)
39- هر سر بالائی بوردن، سر پايينی بيموين هم دارنه.(هر سر بالائی رفتن سر پايينی آمدن هم دارد)
40- آسيو هر چي گرد هاكنه، به نفع آسيو بون هسه.( آسياب هر چقدر از آرد گندم گرد بكند به نفع آسيابان است)
41- ميون دو سنگ آرد خوايمه، يا سر سنگ، يا بن سنگ.(از ميان دو سنگ آرد می خواهم، يا از سنگ رو يا از سنگ زير)
42- خو ره بالش نينه، وشنی ره خورش نينه.(خواب را بالش نمي‌خواهد، گرسنه هم خرشت نمی‌خواهد
43- ته صا وون مه جمه كش، بخوارده. (صابون تو، به پيراهن من خورد)
44- انّه شه تعريف ره نكن ته حلوای دله تلی دره.( اينقدر از خودت تعريف نكن داخل حلوای تو تيغ است)
45- وه ور خر هم، سن ناره، زر هم سن ناره.(پيش او خرهم صد دينار است، زر هم صد دينار)
46- اگر كاه تنه نيه، كاهدون تنه شه گو (اگر كاه مال تو نيست، كاهدان، مال تو هست كه)
47- از نون ری و خرمای بغداد بكتمه.( از نان ری و از خرمای بغداد، افتادم)
48- "درزن" شه ور، راه ندينه؟ گالنج دله دينه؟.(سوزن را به طرف خود راه نمی‌دهی؟ جوال‌دوز را فرو می‌كنی؟)
49- می ره، ميونه ماس كشنه.(مو را از ميان ماست می‌كشد)
50- تو كه لار چرني، ته دمّه كويا (تو كه درلار مي‌چري پس دنبه ات كو)


*با تشكر از همسرم، سركار حاجيه خانم، زينب فرزان، كه در گردآوری ضرب‌المثل‌ها، بسيار همكاری نمودند.
ارسال پست