روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست

پست توسط kalaavangaa »

بسمه تعالی
روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست
روزی ز سرِ سنگ عقابی به هوا خاست از بهر طمع بال و پر خويش بياراست
يك مرد دهاتی ز اهالی كه چه‌ها خواست بهر سفر خويش به تهران چه بها خواست
گفتاكه روم شهر ببينم چه خبر ها است از بهر شما جمع كنم ، هر چه مهيّا است
داد ندزرو پول وحشم وهرچه كه او خواست آماده رفتن شده او، بی كم و بی كاست
از اهل اهالی است نمود بدرقه در خواست گفتند به او چشم، كه پيشباز توبرجا است
داشت‌آن مرد دهاتی‌كه‌به‌همره‌،‌‌كره و ماست بفروخت همه‌را مدخل شهر، خويش بياراست
افتاد به دنبال تفحّص كه چه زيبا است ديدازهمه بهتر« زن و مالی» كه به دنيا است
برگشت‌ز‌شهر و، به دهش ديد چه غوغا است يا رب عجب است اين، كه چه بر پاست
ديد از ره دور زلفعلی ورجبعلی در راه است نزديك شدند تا كه بگويند، از آن ده چه بر خاست
از اين زن و مرد است كه اين طاق بياراست بر نصرت تو اين همه، كالا و زر وسيم مهيِّا است
ازعنبر و عودو اسپند چنين دود به پا خاست هم ميرزعلی و عمّه و خالو، كه چنين خواست
تا مردرسيد نزد اهالی چه احسنت به پاخاست از بهر وجود ش از همه آمين و دعا خواست
حيران شد و مبهوت سرش دود به پاخاست گفتا كه منم شيرو ی سلطان كه چه‌ها خواست

از دوستان و فاميل‌ها و هم ولايتی‌ها در خواست می‌شو اين داستان ناتمام را به شعر يا به نثر كامل نمايند
از آقا عزّت رحمانی ضمن تشكّر تقاضا می‌شود در اين زمينه همكاری نمايند، تا برنامه تالار گفتمان رونق
بيشتری پيدا كند. متشكّرم
روز جمعه مورّخه22/1/1393
به جهت مشكل سايت آقا عزّت موضوع به تعويق افتاد.ببخشيد 31/2/1393 عبّاس توكّلی
ارسال پست