شرح زندگانی حضرت زينب سلام‌الله عليه

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

شرح زندگانی حضرت زينب سلام‌الله عليه

پست توسط kalaavangaa »

[CENTER]بسمه تعالی

شرح زندگانی حضرت زينب سلام‌الله عليه
ا

تولّد يافت زينب بنت حيدر ززهرا در مدينه آن خوش اختر

محمّد ‌جدّ‌ او‌خوشحال ‌و ‌خندان علی همراه زهرا گشت شادان

حسن شد با حسين مست تماشا چه زيبا خواهری آمد به دنيا

شده شكر خدا از آل طاها علی را اوّلين دختر به دنيا

به‌دست‌هريك از‌آن يافت ‌‌تعليم حسين و بر حسن او گشت تسليم

فضای‌حب وعشق‌و‌دوستی بود د ر آن خانه هوای زندگی بود

از او در كودكی علم فراوان شد از قرآن و از مكتب نمايان

شده او عالمه در شهر وخانه زنان آموختند، فهم ايما و اشاره

همه خود عالمه در شهر گشتند از آن‌ ها عالمه در دهر گشتند

شده او عامل ترويج در دين مهيّا گشت شهراز قرآن و زآيين

ز دستش يافتند ارشاد و تعليم به قران و به مكتب كرده تقديم

برفتند باب و زهرامانده تنها حسين وهم حسن، ‌زينب ‌و‌مولا

به عبدالله زينب رفت شوهر پسر عمّی كه ا و را باب جعفر

عقيله بود زنان را او سراسر ازا وبود عارفه وكامله،‌القاب ديگر

كه زينب در فصاحت با بلاغت هم‌اش‌در زهد و هم اندر شجاعت

فضيلت با سخاوت بود اندر نبود مانند و چونش‌بعد باب و مادر

نداشت‌زينب‌مقام جاه و‌‌عصمت وليكن بود او را شأن و عفّت

به باطن در مقام بود و معنا خدا را او امينه بود و ثانیّ زهرا

هزاران ماجرا از دست اغيار رسيده بر علی و جمله انصار

به‌سال سی‌حوادث گشت‌معكوس شدند مردم همه حيران ومأ يوس

شده بيعت ز مردم بر وصيّين مطيع باشند به او دركارو در دين

حكومت گشت مطلوب بهرمردم نبود اثارهيچ، از جرم و از ظلم

نياوردند طاقت آن سه دسته نهايت شد شهيد، فرقش شكسته

به سال چهل حسن مسند نشسته هزاران تير غم بر دل نشسته

چه كردند بر حسن آن قوم اعدا نه در پنهان فقط، بل آشكارا

به زهركين شهيد از دست همسر به تير، تابوت ‌شد با جسم يكسر

به چشمان ديد از نزديك خواهر كه راضی بوده او، دارد‌ برا د ر

حسين آمد به ميدان سال پنجاه ز انصار و ز يار عباّس همراه

چه گويم از يزيد و قوم اعدا شده تنگ عرصه از پايين و بالا

سفر بنمود حسين با خانواده به مكّه بر طوافِ كعب و خانه

كمين بودند بر او قوم اشرار نمانده فرصت ابرار و احرار

تمتّع شد مبدّل حجّ مفرد حسين همراه ياران تند آمد

حسين‌ داند‌حريم مكّه امن است نبايد خون بريزدجای امن است

به‌سال شصت و‌يك با‌جمع ياران شد‌ ند عازم به صحرا و بيابان

نهايت آمدند در كوی و هامان همان ‌جايی كه حقش داد اسكان

چه آمد بر جوانان و عزيزان به عاشورا حسين تنها به ميدان

كه زينب در بزرگی گشت والا نديده نعش فرزندا نش‌ درآن‌ جا

چرا ترسيد حسين گردد دل آزار خجالت آيدش در جمع احرار

شهيد حق شدند اعوان و‌خويشان حسين سالار شد بر آن شهيدان

كه زينب با حوادث روبرو شد حريم آل احمد زير و رو شد

زبان بندم نگويم هيچ بيشتر همه‌ دانيد زينب را آمد چه برسر

فغان آمد به زينب صبر بسيا‌ ر شنيده طعن و سب از قوم اشرار

نديده هيج زن از بدو خلقت چو او افتد به درد ورنج و محنت

زمين و آسمان و در كواكب فقط زينب شده امّ‌ المصائب

اسارت شد نصيب اوبه دوران همه بر گرد او نسوان و طفلان

درآن‌حالت‌نمازش‌را‌به پا داشت تمام عمر تهجّد بود، و پا داشت

ولیكن بعد عاشورا، نمانده است از او تابی نمازبنشسته خوانده است

نموده خطبه ‌های چند ايراد به شام و كوفه او دادی ز دل داد

سخن را گفت زينب با فصاحت نظيرش نيست در علم و بلاغت

به زينب گفت سجّاد الحمدلله كه اين علم لد‌نّی است، شكر لله

هراسان كرد او كوفیّ و شا‌می بهم ريخت ظلم را زهرای ثانی

از او ابن زياد در كوفه حيران يزيد در شام گشت منكوب و نالان

مراقب بود از اهل حرم او فراوان داشت بر طفلان كرم او

نگويم من چه آمد بر سر او بپوشانم به طفلان و‌به وی‌ازمعجراو

اسارت چون رسيد پايان آخر نصيبش شد مسير كربلا يكبار ديگر

مدينه آمدند با محنت وغم چه شد آن وادی پر درد و ماتم

چه كردزينب درآنجا با دل خويش فغان و آه و ناله، هر لحظه شد بيش

به تبعيدش به شام او كرد تشويش شده بيمار و جان را داد از خويش

دلا زينب نبود بيگانه از خود پلی بود بين دين و داور خود

تو سابع حرف زينب را شنيدی؟ گرت باشد چنين بر حق رسيدی


روز جمعه مورّخه26/2/1393[/CENTER]
ارسال پست