شاهی که بود عالم کان و ما یکون اعدای دین ز دست یدااللهیش زبون
ØØ¨Ø´ هرآنکه هست ندارد غم از جØÛŒÙ… سوی جنان ولایتش اوراست رهنمون
ویل است جای آنکه بود بغض در ضمیر دوزخ نصیب آنکه نهد کینه اش کنون