سر كشيدی بر دلم ای بی‌حيا

ارسال پست
نمایه کاربر
kalaavangaa
پست: 245
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® فتحنايي(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطفوی Ù¾ 8
تشکر شده: 9 دفعه

سر كشيدی بر دلم ای بی‌حيا

پست توسط kalaavangaa »

بسمة تعالی
سر كشيدی بر دلم ای بی‌حيا

سر كشيدی بر دلم ای بی‌حيا كوك كردی ساز خود را با نوا

نغمه ها از ساز تو آغاز شد نغمه ‌ها همراه ِ با آواز شد

كرده ‌ای آواز را خيلی بلند تا كه آمد بر دل زارم گزند

عشقِ از عذرا و وامق گفته‌ای گاه از شور و گه از دق گفته‌ای

گفته‌ای از ليلی و مجنون چنان بر شد از دل آه ِ جانسوز و نهان

گاه از شيرين تو‌گفتی‌جان گداز گفتة فرهاد را، دادی فراز

بيستون را پر نمودی آه و داد تيشة فرهاد كجايش اوفتاد

تيشة فرهاد نقش ِ بر زمين تيشه ای كه نقش كنده از جبين

نقش از شيرين كَندآن مه جبين تيشه از دستش چنين آمد زمين

چون‌به‌ا‌وگفتند شيرين مرده است تا كه ا و اين ماجرا بشنيده است

جان فرهاد از تنش پرّان شده‌است تيشه وجسمش‌ز‌كوه‌افتان‌شده‌است

جسم تا افتاد روحش پر كشيد روح ا و در نزد شيرين جا گزيد

بعدِ آن گفتی تو از گلزا رها بلبل و باغ و گل و نيزار ها

از نی و از شمع گفتی داستان برده‌ای از دل همه، تاب و توان

دل‌چنين‌مغشوش شد، آهی كشيد از من و اطرافيان خود بريد

گوشه ‌ای پنهان شده از دست تو چون ندارد ا و امان از هست تو

هست تو دل را پريشان كرده است قلب من را كند و ويران كرده‌است

بی‌حيا اين رسم تو انسان كش است گر به ظاهرساكت و او خامش است

سابع را اين سر كشيدن عار بود نقشِ عاشق بر گِل ديوار بود

نه به گِل باشد اميد زندگی نه به ديوار است اين پايندگی


روز چهارشنبه مورّخة1393/7/9 عبّاس توكّلی( سابع ) تهران
ارسال پست