-
sotak0122
- پست: 42
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲, ۵:۳۸ ب.ظ
- تشکر شده: 25 دفعه
پست
توسط sotak0122 »
مرØÙˆÙ… سیدجلال برازنده ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ ارشد مرØÙˆÙ… ØØ¬Øª الاسلام سید مصطÙÛŒ برازنده .
تولد 13 رجب سال 1324 شمسی
ÙˆÙØ§Øª:21رمضانسال1372شمسی
دارای 10ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ -7پسر-3دختر
کارمند اداره ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ وادب شهرستان نور
Ù…Ø¯Ø§Ø Ù…Ø®Ù„Øµ آستان اهلبیت
[CENTER]

[/CENTER]
sotak0122
-
saeed
- پست: 131
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۲, ۸:۵۶ ب.ظ
- تشکر کرده: 38 دفعه
- تشکر شده: 23 دفعه
پست
توسط saeed »
خدا رØÙ…تشون کنه، Ø§Ù†ØµØ§ÙØ§ تعزیه خوانی آقا جلال تک بود، البته من از نوار کاست صداشون رو شنیدم
saeed
-
kalaavangaa
- پست: 245
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۲, ۱۱:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: تهران-Ø® دماوند-Ø® ÙØªØÙ†Ø§ÙŠÙŠ(كهن سابق) Ùƒ Ø´ مصطÙÙˆÛŒ Ù¾ 8
- تشکر شده: 9 دفعه
پست
توسط kalaavangaa »
بسمه تعالی
مرØÙˆÙ… آقا سيّد جلال برازنده Ùقط دو سال از من بزرگتر بود.در دوران Ø·Ùوليت در اغلب بازی‌های دسته جمعی از جمله (خرك جزن جز-تب Ú†Ùˆ -بركا -....) با همديگر مشاركت داشتيم . يكی دو سال در مكتب
خانه مرØÙˆÙ… شيخ علی در كلاونگا هم مكتب بوديم، Ùˆ همچنين يكی دو سال در دبستان جديدالتّأسيس اليكا مشغول ØªØØµÙŠÙ„ ابتدايی بوديم..در بسياری از كارهای روزمرّه آنجا با هم همكاری داشتيم
در تعزيه خوانی‌ها يكديگر را تشويق می‌كرديم، ( اغلب نسخ ØªØ¹Ø²ÙŠÙ‡Â«ÙØ±Ø¯Â» قديمی يا به خطّ او است يا به خطّ من).به ØÙ‡Øª اين كه اغلب سال‌ها، ماه‌های Ù…ØØ±Ù‘Ù… Ùˆ ØµÙØ± در دل Ø³Ø§Ù„ØªØØµÙŠÙ„ÛŒ بود وبنده در تهران مشغول
ØªØØµÙŠÙ„ بودم اين ÙØ±ØµØª از دست من خارج شد Ùˆ چون ايشان در Ù…ØÙ„ ØØ¶ÙˆØ± داشتند، از موقعيّت Ùˆ ÙØ±ØµØª Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ نموده وبا بهره‌گيری از تشويق اهالی Ùˆ اهل خانه در تعزيه خوانی به جای خوبی رسيد.
يادم میآيد در يكی از تابستان‌ها در يكی از سال‌های دهه سی كه سنگسری‌ها در بندسر سياه چادر داشتند وبا ØØ¯ÙˆØ¯ شصت Ù‡ÙØªØ§Ø¯ Ù†ÙØ± در آنجا زندگی مي‌كردند از تعزيه خوانان همراه اهالی دعوت كردند كه در آنجا
تعزيه ØØ¶Ø±Øª Ø§Ø¨ÙˆØ§Ù„ÙØ¶Ù„(ع) خوانده شود اهالی Ùˆ تعزيه خوانان نيز از اين موضوع استقبال نمودند. همه دعوت شدگان به همراه همه مدعوين Ø¯Ø±ÙØ¶Ø§ÛŒ بين چادرها كه ميدان نسبتاً وسيعی بود ØØ¶ÙˆØ± ÙŠØ§ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ تعزيه
شروع شد .نقشی را كه آقا سيّد جلال داشتند در چند نوبت Ø§ÙŠÙØ§ÛŒ نقش كردند، در ÙØ§ØµÙ„Ù‡ بسبتاً زيادی كه پيش آمد ايشان Ø±ÙØªÙ†Ø¯ پشت يكی از چادرها خوابشان برد Ùˆ در نوبت بعدی او، ايشان را پيدا نكردند .مرØÙˆÙ…
مشهدی عبدالله توكّلی كه Ù†ÙØ³ بسيار خوب Ùˆ چاقی داشتند آنقدر شيپور زدند كه در اين ÙØ±ØµØª ديگران توانستند پشت يكی از چادرها اورا پيدا كنند
در تابستان سال سی Ùˆ هشت كه ما خانه قديمی‌مان را تخريب نموديم Ùˆ در ØØ§Ù„ ساخت خانه ÙØ¹Ù„ی‌مان بوديم با اجازه ØØ¶Ø±Øª آقا از يكی دوتا از اطاق‌های ايشان Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ نموديم ØŒ Ùˆ از اين ÙØ±ØµØª خوب طلايی در
زمينه‌های مختل٠به خوبی Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ نموديم .
خداوند Ø±ÙˆØØ´ را شاد وبا جميع اجداد طاهرينش Ù…ØØ´ÙˆØ± گرداند . والسّلام عليكم Ùˆ رØÙ…ت‌الله Ùˆ بركاته
عبّاس توكّلی(سابع) تهران
kalaavangaa
-
amerali
- پست: 66
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳, ۴:۵۸ ب.ظ
- تشکر شده: 4 دفعه
پست
توسط amerali »
با صلوات بر Ù…ØÙ…د Ùˆ آل Ù…ØÙ…د Ùˆ خاندانش .
دایی جلال در ØØ§Ù„یکه اصالتا نوری نبود ØŒ ولی با Ø±ÙØªØ§Ø± Ùˆ Ú¯ÙØªØ§Ø± خود اعتبار خاصی کسب کرده بود Ùˆ چنان در دل مردم شهر نور جا Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ بود Ú©Ù‡ در روز خاکسپاری ایشان بیشتر از جمعیتی بیشتر از جمعیتی Ú©Ù‡ برای خاکسپاری Ù…Ø¹Ø±ÙˆÙØªØ±ÛŒÙ† شهدا جمع میشندند ØŒ ØØ§Ø¶Ø± شده بودند Ùˆ اصرار داشتند Ú©Ù‡ در ØÛŒØ§Ø· مسجد ØØ¶Ø±Øª زینب Ú©Ù‡ خودشان از بانیان آن بودن دÙÙ† شوند ولی با Ù…Ø®Ø§Ù„ÙØª خانواده ایشان ØŒ به گلزار شهدای نور در کنار مسجد جامع نور Ø› Ú©Ù‡ Ùقط Ùˆ Ùقط Ù…ØÙ„ دÙÙ† شهدا بود انتقال دادند Ùˆ در آنجا به خاک سپردند . ایشان با پدرم ( مرØÙˆÙ… مش ممد معرو٠- مشهدی عبدالمØÙ…د ) علاوه بر ÙØ§Ù…یلی Ùˆ خویشاوندی Ùˆ همسایگی ØŒ Ø±ÙØ§Ù‚ت Ùˆ دوستی قلبی خاصی داشتند Ùˆ اغلب غروب ها توی Ú©ÙˆÚ†Ù‡ مینشستند Ùˆ درد Ùˆ دل میکردند . بعد از Ùوت دایی Ùˆ مراسم عظیم خاکسپاریش ØŒ پدرم به من Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ آنقدر دایی جلال خضوع داشت Ùˆ از کبر Ùˆ غرور دور بود Ú©Ù‡ توجه Ùˆ Ø§ØØªØ±Ø§Ù… مردم روی او اثری نداشت Ùˆ خود را کوچکتر از آن میدید Ú©Ù‡ ØØªÛŒ مردم توی مراسم خاکسپاریش ØØ¶ÙˆØ± ÙØ±Ø§ÙˆØ§Ù† داشته باشند . به پدرم Ù…ÛŒÚ¯ÙØª ما در این شهر غریبیم . ما به کلاونگاه تعلق داریم Ùˆ از پدرم میپرسید آیا اگر روزی ما بمیریم ØŒ کسی از این شهر برای تشیع جنازه ما ØØ§Ø¶Ø± میشه Ùˆ به Ø´Ú©Ù„ خاصی Ø§ØØ³Ø§Ø³ غریبی میکرد .
همین موضوع باعث شد Ø› Ú©Ù‡ پدرم Ø¯Ø±ØØ§Ù„یکه علاقه شدیدی به کلاونگاه داشت ولی وقتی Ú©Ù‡ در بیمارستان بابل در ØØ§Ù„ Ø§ØØªØ¶Ø§Ø± به سر میبرد به ما Ú¯ÙØª در ØØ§Ù„یکه دوست دارم Ùˆ دوست دارم تو کلاونگاه دÙÙ† بشم ( در ØØ§Ù„یکه ایشان آخرین روز تابستان سال 1377 Ùˆ چها سال Ùˆ نیم بعد از دایی دایی جلال Ùوت کردند Ùˆ هوا برای دÙÙ† در کلاونگاه کاملا" مساعد بود ) ولی چون آقا جلال توی نور دÙنه من رو هم توی نور دÙÙ† کنید پون آقا جلال بدون یک کلاونگایی توی نور Ø§ØØ³Ø§Ø³ تنهایی میکنه . بنازم به این همه غیرت Ùˆ جوانمردی Ú©Ù‡ در اوج درد Ùˆ بیتابی از دوری از ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù† Ùˆ ØØ§Ù„ت خاص مرگ Ø±ÙØ§Ù‚ت با همدم غروبهای زندگی Ùˆ مرد دردو دلهاشو ÙØ±Ø§Ù…وش نکرد آن هم به دلیل سادگی Ùˆ صداقت دایی جلال Ùˆ مهر Ùˆ Ù…ØØ¨Øª دایی Ú©Ù‡ در دل بابا کاشته بود داشت . Ù…Ø±ØØ¨Ø§ Ù…Ø±ØØ¨Ø§ Ù…Ø±ØØ¨Ø§ . وای به ØØ§Ù„ ما .
amerali
-
sina92
- پست: 18
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۲, ۱۱:۱۲ ق.ظ
- تشکر شده: 1 دفعه
پست
توسط sina92 »
به نام خداوند مهربان و آمرزنده
نوشتن در مورد کسانی Ú©Ù‡ از کنار ما Ø±ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ یاد Ùˆ خاطره آنها باقی مانده همیشه سخت Ùˆ سنگینه به ویژه شخصیتی مثل آقا سید جلال برازنده ØŒ Ù…Ø¯Ø§Ø ØŒ تعزیه خوان Ùˆ قاری قرآن Ú©Ù‡ Ù„ØÙ† تلاوت قرآن ایشان به ویژه خواندن سوره الرØÙ…Ù† تا همیشه ÛŒ روزگار در ذهن Ùˆ قلب من ØÚ© شده .
یادم هست Ú©Ù‡ پس از شنیدن ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ ÛŒ تصاد٠، من Ú©Ù‡ تهران دانشجو بودم به همراه مهندس علی تورانی Ùˆ ØØ³ÛŒÙ† آقا Ú©Ù‡ خواهرزاده های آن مرØÙˆÙ… بودند به بیمارستان ساسان تهران برای ملاقات Ø±ÙØªÛŒÙ… Ú†Ù‡ Ù„ØØ¸Ø§Øª بدی بود دیدن آقا سید جلال زیر آن همه سرنگ Ùˆ دستگاه های ØªÙ†ÙØ³ÛŒ Ùˆ دیدن چهره های نا امید ÙØ±Ø²Ù†Ø¯Ø§Ù† Ùˆ برادران Ùˆ همه ÛŒ دوستان Ùˆ آشنایان.
وقتی وارد اتاق شدیم آقا سید جلال انگار ما را شناخت چون خودم دیدم Ú©Ù‡ بعد از سلام کردن Ùˆ سرتکان دادن ما ØŒ یکی از انگشتان خود را به علامت جواب سلام بلند کرد هیچ وقت آن صØÙ†Ù‡ را ÙØ±Ø§Ù…وش نمی کنم. این آخرین باری بود Ú©Ù‡ من ایشان را دیدم Ùˆ دو روز بعد از آن آقا سید جلال به ملکوت پیوست. ایشان پسر عموی مادر من بودند Ùˆ ما علاقه ÛŒ خاصی به ایشان داشتیم.
Ø±ÙˆØØ´Ø§Ù† شاد Ùˆ انشاالله با اجداد پاک Ùˆ طاهرشان Ù…ØØ´ÙˆØ± شوند.
sina92